السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
229
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
( امالى ) از امام صادق ( ع ) نقل مىكند كه فرمود : وقتى ذو القرنين ساخت سدّ را به پايان برد از آن عبور كرد و به تاريكى و ظلماتى رسيد و ناگهان فرشتهاى را ديد كه بر كوهى ايستاده و طول قد او پانصد ذراع است و آن فرشته به او گفت : اى ذو القرنين آيا پشت سر تو راه عبورى وجود دارد ؟ آنگاه ذو القرنين به او گفت : تو كيستى ؟ آن ملك گفت : من ملكى از ملائكه خداى رحمان هستم كه موكّل بر اين كوهم و هيچ كوهى در روى زمين خدا وجود ندارد جز اينكه رگه و عرقى در اين كوه دارد و وقتى كه خداوند اراده مىكند شهرى را بلرزاند به من وحى مىكند و من آن را به لرزه مىاندازم ، و از امام باقر ( ع ) نقل شده كه فرمود : خداوند تبارك و تعالى هيچ پيامبرى را پادشاه و ملك روى زمين قرار نداد به جز چهار نفر كه بعد از نوح عليه السلام بودند : 1 ) ذو القرنين كه نام او عياش بود ، 2 ) داود ، 3 ) سليمان ، 4 ) يوسف . امّا عياش مالك تمام شرق و غرب عالم بود و داود مالك ما بين شامات تا شهرهاى اصطخر بود و ملك سليمان نيز در همان محدوده بود و امّا يوسف مالك مصر و صحراهاى آن بود و بر غير آن تسلّطى نداشت . شيخ صدوق طاب ثراه مىگويد : من در خبرى صحيح شنيدهام كه ذو القرنين پادشاه يا نبى نبوده ، بلكه بندهء صالحى بود كه خدا را دوست مىداشت و خداوند نيز او را دوست مىداشت ، ذو القرنين پادشاهى مبعوث شده از جانب خدا بود ، همانطور كه طالوت پادشاه بود ، ولى نبى يا رسول نبود ، همچنان كه خداى متعال مىفرمايد : ( پيامبرشان به آنها گفت : خداوند طالوت را به پادشاهى شما مبعوث نموده [ 1 ] ) . اين امر جايز است كه شخصى كه نبى نباشد در جملهء انبياء ذكر شود ، همانطور كه جايز است ، كسى كه ملك نيست در زمرهء ملائكه ياد شود ، مانند قول خداى متعال كه فرمود : ( آن هنگام كه به ملائكه گفتيم : آدم را سجده كنيد ، پس سجده كردند به جز ابليس كه از جنيان بود [ 2 ] ) . از امام صادق ( ع ) نقل شده كه فرمود : پادشاهان روى زمين چهار نفر بودند كه دو نفر آنها كافر و دو نفر مؤمن بودهاند ، امّا مؤمنين سليمان بن داود و ذو القرنين
--> [ 1 ] سوره بقره ، آيه 247 . [ 2 ] سوره كهف ، آيه 50 .